|
| ||
|
یکی ازمسئولین استوانه ای کشور ، که هیچ گاه منافع شخصی خودرابه منافع نظام ترجیح نداده ، نمی دهد ونخواهد داد وهمچنین ناگفته های 20 ساله ی زیادی درخصوص جنگ 8 ساله داشته و فعلا" قصدبازگوکردن آن را ، تا خردادماه سال آینده ندارد ، درپیام تسلیتی ، درگذشت مرحوم مغفورشادروان ، جنت مکان ، خلدآشیان ، حضرت استاد (تومیسلاو ایویچ) سرمربی تیم ملی ایران درسال 1998 میلادی مصادف با 1377 شمسی و1419 قمری ، را به حجت الفتنه سال هشتادواشک ، ممد تمدن ، ازصمیم مغزتبریک وتسلیت گفت . درقسمتی ازاین پیام ده صفحه ای آمده است : جناب آقای عبا شکلاتی ، استادفرزانه درامورفتنه و ورود ارزعربی به مملکت ، حضرت آقای ممد تمدن ، ضایعه ی ضایع شدن جنابعالی ، درخصوص ارتحال جانسوزپیرمرد ناکام جناب ساندویچ ، اِ ببخشید ایویچ باعث تألمات روحی شدید (ف ، ه) گردید و ازآنجا که ، جنابعالی نزدیکی بسیارزیادی باآن مرحوم مخصوصا" درباخت 7 بر1 تیم ملی مقابل تیم رم "قبل ازدست دادان با دخترکان ایتالیایی" داشتید ، مجبورشدیم به جهت برگرداندن شما به نظام ، پیام تسلیتی که هیچ ربطی هم به شما ندارد را ابلاغ نماییم . درهمین راستا ودرجهت تکَدّرافکارعمومی ، مجالس یادبودی به نمایندگی ازشما ، دردفترنیم سوخته ی اینجانب ، که ازغم فراق وی به طرز"مشک کوکی" آتش گرفت برگزارمی گردد . متمنی است باحضور سبزلجنی خود ، به جهت تسکین آلام خاندان فتنه ورأس الفتن وازبین بردن بحران محبوبیت خاندان "آل پسته" و صرف "ساندویچ" دراین مراسم شرکت فرموده ، موجبات شادی ارواح مردگان متحرک ، شیخ بی سواد ، مهندس و کوهنورد را فراهم نمایید . درضمن ، ازآن جناب تقاضا دارد ، زحمت دعوت از"جرج سورس" و"ملک عبدلی" راهم شما به گردن کلفتتان بگیرید . البته ملک عبدلی روخودم دعوت می کنم . درپایان ، ضمن عرض "سلام"! برای ایشان علو درجات وبرای شما وجمیع سرخوردگان ازملت ، تقاضای مدرک دکترای افتخاری ازدانشگاه آزادلندن را می نمایم . به امید رسیدگی به پرونده ی شما ، خارج ازنوبت .
[ سه شنبه 28/4/90 ] [ 10:20 عصر ] [ احمد ]
اجازه بدهی یا ندهی، می خواهم دستانت را، ببوسم. مَحرم باشی یا نباشی، من یکی حالیم نمی شود. چه عیبی دارد، بوسیدن دست پیرزنی هفتاد ساله، که از قضا نشان از زبری و زمختی دارد، درجامعه ای که، دختر و پسر به راحتی آب خوردن، دست در دست و چهره در چهره، قصد شناخت بیشتر یکدیگر را، فقط جهت امر مقدس ازدواج دارند!. نه، این نه تنها عیب نیست، که ثوابش اگراز بوسیدن روی فرزند، بیشتر نباشد، کمترنیست. او هر چقدر که پوست دستش زبر است، دلش لطافت حریر را شرمنده می کند. بوسیدن دست پینه بسته ی "خانم مجتهدی" عیب نیست. عیب، دست دادن منافق ملعونی چون "خاتمی" است، با دختران بزک کرده ی اجنبی. عیب دست دادن خود فروخته ی روباه صفتی است که، دست امثال "جورج سورس" و"ملک عبدالله" را به گرمای آتش جهنم می فشارد . راستی این دست چه عضو عجیبی است، تو که قرار است در عالم حساب و کتاب، شهادت دهی علیه صاحبت، چرا اکنون قلم نمی شوی تا لااقل، از این حیث مالکت را از عذاب، بِرَهانی. هرچند، تو زیاد مقصر نیستی، اما خیلی نامردی که بر یک صراط نیستی، گاه دست به سمت مولا دراز می کنی و گاهی، دست درازی به بیت المال، گاه دستی برسر کودک یتیمی می کشی و وقتی دیگر، بر شانه ی ناموس مردم میزنی و گاهی هم دستانت را، به نشانه ی تسلیم در برابر منافقینی از جنس خودت، بلند می کنی. بماند! که دیگراعضایت هم چیزی از دستانت کم ندارد و من نمی خواهم لذت بوسه بر دستان مادرشهید "جانعلی مجتهدی" را با نام بردن از تو و امثال تو، بر کامم تلخ کنم . آری روستای "جَزَن" از توابع شهرستان "طالقان" و پیرزنی که خود می گوید: به من نگو پیرزن بدم می آید . من شیرزنم . قربان آن دستانت شوم که معدن نمک، باتلاش توبرکت می گیرد. تو که سی سال است، طعم و مزه ی غذاها و پنیرهای معروف طالقان را، تضمین می کنی. چشمه ی آب شور طالقان، برکتش را مدیون حوضچه های نمک توست، که با کمک گرمای خورشید و صد البته حرارت نگاه آسمانی ات، آن را استخراج می کنی. خبرنگار محلی شبکه ی خبر می گفت: چه مشتریی دارد این نمکی که تو، با آن لبخند نمکینت، به آنان می فروشی ، تا امرارمعاش کنی. راستی یادم رفت از چند مترآن طرف تر، جایی که مزار دل بندت، به تو امید زنده بودن می دهد، سخن بگویم. نمی دانم الان که ساعت 15و20 دقیقه ی روز 18 تیرماه 90 است، کسی از مسئولین بنیاد شهید یا بنیادهای بی شهید! نظاره گر روح بلند و کلام نافذ، اما ساده ی تو هستند، که می گویی: دادیم به راه خدا، رفت شهید شد. به راه اسلام دادم، از کسی هم توقعی ندارم، هُمافربود، یک بار رفت و دیگر نیامد. دو بچه دارد یک دختر و یک پسر. آری "جانعلی" را می گفت. "جانعلی مجتهدی" فرزند "موجعلی" که حدودا" 19 سال بیشتر نداشت. و در دهلران هُمای سعادت، بر دوشش نشست. روی سخنم، با آنانی است که نمک پرورده ی "ننه جان خاله" هستند و بعضا" نمکدان می شکنند. آهای آقایان مسئول! باشماهستم؛ اگرنمک در روایات ما مقدس است، درانقلاب ما تقدس مضاعف یافته است. به حرمت مادرشهید مجتهدی و همه ی مادران شهدایی که، برخوان پر برکت اباعبدالله (ع) نمک گیر حضرت عباس شدند و ولایت مدار ماندند، قسمتان می دهم، کمی به خود آیید. به خدا همه ی ما نمک پرورده ی ننه جان خاله ایم! اگر شک دارید این بار غذایتان را بدون نمک تناول کنید. [ سه شنبه 28/4/90 ] [ 10:20 عصر ] [ احمد ]
شب جهان شب اسری است گرچه تاریک است تقدیم به همسرعزیزم وتمام مادران سرزمین خورشید ازآن روزی که خمینی (ره) گفت : خرمشهرراخداآزادکرد ، 29 سال می گذرد . همان خمینی (ره) که روح خدابود ، درکالبد زمان ، همان خمینی (ره) که انقلاب ، بی نام اودرهیچ کجای جهان شناخته شده نیست ، همان خمینی (ره) که راهش ، راه ما ورهنمودش ، مشعل فروزنده ی ماست ، همان خمینی (ره) که یک حقیقت همیشه زنده است وزنده بودنش ، مستتر است در وجود فرزند دلبندش ، خامنه ای عزیز وهمان خمینی (ره) که سلاله ی عزیزترین ، پاک ترین ، زاهدترین ، عالم ترین ، عامل ترین ومظلوم ترین مادردوگیتی ، گل معطرِدُردانه ی آفرینش ، فاطمه (س) است . فاطمه ای که فاطمه (س) است ، فاطمه ای که فقط ، پدری چون حضرت مصطفی (ص) ، مادری چون خدیجه الکبری (س) ، همسری چون امام الکونین (ع) ، فرزندانی چون حسنین (ع) وزینبین (ع) شایسته ی اویند . خمینی ( ره ) برگزیده ترازآن است که درروزمیلاد مادری به زلالی آب ودرخشش آفتاب ، به دنیا نیاید . خمینی (ره) ، تنها معماری است که تولدش ، مقارن باولادتِ معمارِهمه ی پاکی ها ونجابت ها ، تمام فداکاری ها وجانبازی ها وولایت مداری هاست . گفتم ولایت مداری . آری ! ولایت مداری . صفتی که این روزها ، بدجوری لقلقه ی زبان بعضی هاست . همان بعضی ها که مؤانست عجیبی با روزه های سکوت درایامی خاص دارند . همان ها که دیروزِفتنه ، نفَسشان بوی تعفنِ نفاق ودورویی وتقلب می داد ونفْسشان ، اسیرهوای ولایت گریزی وخودخواهی ، با چاشنیِ ریاکاری ونامه نگاری های آن چنانی بود وامروز ، شاه بیت کلامشان "دیدیدگفتیم"است . بگذارم وبگذرم ... 20 جمادی الثانیِ امسال ، مصادف باسه ولادت است : میلاد دختری ازجنس گل سرخ ، ولادت فرزندی ازتبارحسین (ع) وبازْتولدِانقلابی ، که بذرِآن در15 خرداد 42 پاشیده شد ومیوه ی شیرین آن ، در22 بهمن 57 به ثمرنشست ودر3 خرداد 61 درشهری که خرم به خون سرخ آلاله هاست ، تثبیت گردید . آری ... سه عید دریک عید ، نشان ازعیدِ بزرگ تری دارد ، درشب های تاریکِ جهان . خداکند ، بیاید آن روزخجسته که تمام اعیاد درتب وتاب دیدن آنند . عید ِظهورِ گلِ نرگسْ ، خورشیدِ عالم تابْ . امام ( م ح م دٍ ) المهدی (عج) ، که انشاءالله بادعای علمدارِامینِ انقلابْ محقق گردد . آمین . این اعیادبزرگ برهمه به ویژه مادران وزنان ایران اسلامی مبارک باد شکفتْ باغ گل ازیادِ دخترگل سرخ / سلام برشب میلاد دخترگل سرخ قیامتِ گلِ سرخ است وجوشِ آتشِ سبز / معادِ لاله ومیعادِ دخترگل سرخ . به ابرویِ پسرنرگسْ ازشقایق گیر / پیاله ، شادیِ شمشادِ دخترگل سرخ بهارسرمدی آمدخجسته بادای گل / گل محمدی آمدخجسته بادای گل شب جهان شب اسری است ، گرچه تاریک است / مبین به زشتی ازآغاز، عاقبت نیک است به رغم خارمغیلان ، به طی وادی کوش / رهت به کعبه ی علیاست ، گرچه باریک است شب الیس بصبحٍ قریبْ ، یلدا نیست / طلوعِ زهره ی زهراست ، صبح نزدیک است استاد علی معلم دامغانی
[ سه شنبه 28/4/90 ] [ 10:19 عصر ] [ احمد ]
|
||
| کلیه حقوق این سایت برای نویسنده محفوظ است. | ||