سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آبان 90 - چشم انتظار
امکانات وبلاگ
بازدید امروز: 32
بازدید دیروز: 43
کل بازدیدها: 8408

هر که به آنچه می داند عمل کند، خداوند دانش آنچه را نمی داند به او ارزانی می دارد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

تا مطلبی جدید این طنز نوشته ی حسین قدیانی، تقدیم خوانندگان عزیز.


ستون پلاک قطعه ی مقدس 26


آقای خاتمی با ارسال نامه ای به رسانه ها که نسخه ای از آن در اختیار «خبرگزاری چیزنا» قرار گرفت، شروط خود برای شرکت در انتخابات آتی مجلس را به صورت رسمی اعلام کرد. وی در این نامه، تقریبا برای همه، یک شرطی، پیش شرطی، چیزی داشته. خودتان بخوانید و لذت ببرید.



یک/ نظام باید شرایطی را فراهم کند که فتنه گران به صورت عادلانه و آزاد، بتوانند ضمن دریافت پول از ملک عبدالله، مذاکراتی هم با جرج سوروس صهیونیست، البته در چهارچوب قانون اساسی(!) داشته باشند.



دو/ نظام باید قول بدهد که به هیچ وجه فتنه گران، از 4 نفر، پنجم نشوند! بدیهی است اگر آرای باطله در انتخابات شرکت کند، ما نیستیم!



سه/ این البته به نظام ربطی ندارد، بلکه به آقای هاشمی ربط دارد. ایشان باید به ما قول بدهد که تا مقطع انتخابات حرفی نزنند، چرا که مردم، چندان روی خوشی به مواضع ایشان نشان نمی دهند!



چهار/ «کیهان» باید قول بدهد که اگر اوباما خواست از بیت المال ملت بی نوای آمریکا، به ما کمک کند، اسناد این کمک را قبلا پیش بینی نکند؛ لااقل بعدش بکند!



پنج/ شورای نگهبان باید صلاحیت فتنه گران، آشوب گران عاشورا، منافقین و بی تربیت ها را همین طور قضاقورتکی تایید کند و اصل را بر اصلاح طلب بودن فتنه گران بگذارد!



شش/ مردم باید قول بدهند که فقط به فتنه گران رای بدهند. اگر وظیفه ما شرکت در انتخابات است، وظیفه مردم هم رای دادن به ماست!



هفت/ در محلات مرکزی شهرها به پایین، در روستاها، در مناطق صعب العبور، در شهرهای کوچک و کلا در مراکز استان ها و نقاط حاشیه ای، از حضور مردم پابرهنه در انتخابات باید جلوگیری شود!! شرط ما برای شرکت در انتخابات این است که فقط صندوق آرا در مناطق اعیان نشین شمال شهر، -اون هم، نه همه جای شمال شهر!- برده شود.



هشت/ وزارت کشور باید تمهیداتی بیاندیشد که مرفهین بی درد، رای شان 3 بار خوانده شود. اهل فسق و فجور 5 بار. شیرین عبادی 12 بار. خاندان اشراف، خیلی!!



نه/ نظام باید این حق را برای فتنه گران، محفوظ بگذارد که فردای انتخابات، بتوانند از منافقین دعوت به آشوب و هرج و مرج کنند.



ده/ منافقین جزء هم باید این حق را برای فتنه گران پشت پرده محفوظ بگذارند که ما بتوانیم بعد از سیلی خوردن از ملت، دبه در بیاوریم که از همان اول هم با کارهای افراطی شما مخالف بودیم! خودمم می دونم که این دیگه خیلی نامردیه، اما سیاست، این جور چیزها سرش نمی شه!



یازده/ اصلاح طلبان هم باید فقط حول محور من جمع شوند. هرگونه تمرکز روی دیگران، منجر به عدم شرکت بنده در انتخابات خواهد شد.



دوازده/ عکاسان رسانه های خبری، باید هنگامی که مثلا من دارم اعلام حضور می کنم، جوری از من عکس بگیرند که گریه در چشمانم، بک گراند خنده جاری بر لبم باشد!!!



سیزده/ آن دسته از مردمی که در روز 9 دی علیه ما شعار دادند، رای شان باید برعکس خوانده شود تا دیگر مراقب حرف زدن خودشان باشند!!



چهارده/ سران اسرائیل باید ضمن حمایت یواشکی از ما، نیم نگاهی هم به اوضاع منطقه داشته باشند و از لیبرال های هر قبرستانی، به شکل یواشکی حمایت کنند!



پانزده/ علی عبدالله صالح عجالتا این بار نباید از ما حمایت کند!! این گور به گوری مایه آبروریزی است، همین طوری!!


[ یکشنبه 29/8/90 ] [ 2:41 عصر ] [ احمد ]

 


این شما و این هم مرگ اخلاق ورزشی


مدتی بود فرزند یکی از رفقا می گفت؛ چرا تو موضوع ورزشی یا طنز نمی نویسی؟ که در جواب بهش گفتم؛ اولا" نوشته های جسته و گریخته ی من چه ارزشی داره، که بخواد تفکیک به بخش های طنز و ورزشی و این جور چیزها بشه! ثانیا" از کدوم ورزش بنویسم؟ حیف نیست وقتمون رو صرف مسائلی کنیم که همیشه حاشیه اش بیشتر از متنش بوده و هست؟


ولی با توجه به اتفاقی که دیروز در مسابقه ی فوتبال بین تیم های داماش گیلان و پیروزی تهران افتاد، دیدم دیگه لازمه حداقل اگه طنز ورزشی ننوشتم، یه درام ورزشی بنویسم. ورزشی که تو مملکت ما بیشتر شبیه یک مزون و آرایشگاه زنانه شده، تا یک تفریح سالم جسمی و روحی و یک میدان رقابت انسانی.


یکی آرایش ابرو می کنه و بعد که بهش اعتراض می کنن می گه؛ مسائل شخصیم ربطی به بقیه نداره! آخه احمق جان، تو که بازیکن تیم ملی بودی و همیشه ادعات گوش فلک رو کر  کرده، مگه نمی دونی خیلی از جوون ها که علاقه مند به ورزش، بخصوص فوتبال هستند، متأسفانه از امثال تو الگو می گیرند؟ مگه  جنابعالی در خلاء زندگی می کنی که فقط خودت باشی و خودت.


یکی خالکوبی می کنه یه جور توجیه میاره، یکی دیگه به تبعیت از چهارپایان، کنار میدون ورزشی که جمع زیادی از مردم در ورزشگاه ناظر حرکات اون ها هستند، یادش میاد که خیرات سرش، کلیه هاش به کار افتاده! خوب مردک، اگه نمی تونی خودتو نگه داری، ایزی لایف رو برای امثال تو درست کردند. بگو نَن جونت،  چند بسته بخره بذار تو ساک ورزشی ات که اینجور آبرو ریزی نکنی.


یکی علامت اختصاری نشون می ده و خلاصه؛ انواع و اقسام حرکاتی که بیشتر در میان احشام معموله و گاها" در پارتی های دوستانه!


این آخریش هم که حرکت ابتکاری وخلاقانه ی بازیکنان تیم  پیروزی یعنی محمد نصرتی و شیث رضایی  بود. که من معتقدم اگه در حضور مسئولین ثبت رکوردهای گینس، انجام می شد، ضمن ثبت اون قطعا" جزو افتخارات ایشان در زندگی شون موندنی بود! به هر حال فردا روز باید یک سندی، چیزی به نوادگانشان ارائه کنند که، بله ما هم، هم.


در اینکه حرکات زننده و دور از اخلاق و به گمانم دور از انسانیت، در میان برخی بازیکنان ما تبدیل به یک عادت معمول روزانه شده، شکی نیست. و حتما" در این رابطه نوشته های زیادی وجود دارد.


اما ذکر چند نکته، در خصوص حرکت اخیر، ضروری به نظر می رسد. قبل از اینکه روی سخنم با کمیته ی انضباطی و مسئولین باشگاه و غیره باشد، مخاطبم شومن برنامه ی نود است. اگر خیلی ها ازجمله خودم، معتقدم تهیه کننده، مجری، کارشناس! برنامه ی نود، در پیشرفت سطح فوتبال باشگاهی دردهه ی اخیر، نقش کلیدی داشته، سخنی به گزاف نگفتم. اما به همان دلیلی که گفتم، معتقدم برنامه ی عادل فردوسی پور، در اشاعه ی معضلات فرهنگی و بی ادبی ها، و به زبان دیگر، هرج و مرج فرهنگی فوتبال، از بازیکن و لیدر و مربی گرفته، تا جنگ های شوالیه ای داوران و مربیان و ... و حتی مربیا خارجی، نقش محوری و قابل ستایشی! را ایفا کرده است.


در این مقال، قصد واکاوی و پرداختن به اعتقادات شخصی و سیاسی و گاها" افراطی عادل را که یقینا" از چشم تیزبین مردم فهیم دور نخواهد ماند، ندارم. چه اینکه خود نیاز به ساعت ها بحث و گفتگو دارد و تا بعضی مسئولین بی کفایت صدا و سیما موضع انفعالانه و فرار به جلو را در خصوص برنامه ی نود دارند، چیزی نگفتن بهتر از گفتن آن است.


ولی می خواهم این نکته را متذکر شوم؛ که برنامه ی نود و گاها" برنامه های ورزشی دیگر، به فراخور، قطعا" در زشتی و گناه کار امثالریال نصرتی و رضایی و دیگران، شریکند. چه بخواهند چه نخواهند. هرچند که مجری محترم این برنامه، با استفاده از آنتن قوی و پررنگ و طولانی، که در اختیار دارد، روز دوشنبه قطعا" به دنبال مقصری غیر از خود می گردد، مثل همیشه!


اما باید گفت؛ جناب عادل خان! حضرتعالی که در سال های اخیر، مدام منشور اخلاقی سازمان لیگ را، به تمسخر می گرفتی و با هوچیگری و حربه های ژورنالیستی، سعی در محکوم نمودن مسئولین امرداشتین، این یکی از ده ها بازخورد عملکرد شما در زمینه ی مسائل ضد فرهنگی است. و از این دست اگر با هم به شماره بنشینیم، سر به فلک خواهد زد.


شما دلتان را به چهار تا مسابقه ی پیامکی و آمار نظرات بیندگان محترم خوش نکنید. هر ننه قمری هم که اندک آشنایی با سئوالات چند گزینه ای داشته باشه، می دونه که می تونه چنان سئوال رو طرح کنه، که نه تنها از یک پاسخ، بلکه از هر پاسخی به نفع خودش و جریان مافیای و گاها" سیاسی اش بهره ی کافی و وافی رو ببره.


بماند که شما به همان نسبتِ بهره مندی از ثروت ملی، باید پاسخگو ی عملکرد منفی و حتی مثبت خود باشید، ولی این راهم بدانید؛ هر برنامه ای تاریخ مصرفی دارد. یکی کم و دیگری بیشتر. فقط اقداماتی در ذهن آیندگان ماندگار است، که نیتی جز رضای خدا و اصلاح امور نداشته باشد. بگذریم، که مطلب زیاد است و وقت شما خواننده ی عزیز ضیق.


لکن نمیدانم عکس العمل متولیان امر ورزش در این رابطه چیست؟ ولی هرچه هست به قول داداش حسین قدیانی؛ "مهم پرداختن به مفاهیم است نه مصادیق". و تا ما رابطه مان را با مفاهیم ارزشی اصلاح نکنیم، میادین ورزشی همین است که هست.


و در پایان...


جا دارد که یادی کنم از دلیر مردانی که از فرش زمین های ورزشی، به عرش آسمان های ارزشی و الهی، رخت سفر بربستند و میراثی جاودانه، از خود بر جای گذاشتند. شهیدانی که شجاعت و جوانمردی را در تمام عرصه های زندگی اثبات کردند ولی نانِ fair play  را عده ای دیگر با ناجوانمردی می خورند!!


[ یکشنبه 8/8/90 ] [ 10:47 عصر ] [ احمد ]
درباره وبلاگ

احمد[32]
(( دانشجوی عارف، شهید وحید شادیفر)) چه کسانی بهتر از شهدا، می توانند مدیریت کنند. آنان که از خود رستند و به خدا پیوستند. پس هان ای شهیدان، بگیرید دست ما را و خود هدایتمان کنید، به آنچه که خیر و صلاح ما در آن است. به یاد تمام شهیدان انقلاب، بخصوص شهید عزیز، (وحید شادیفر).
جنبش وبلاگی کمک به اشراف زادگان نیازمند